«خلیج خوکهای دیگری؟»؛ خوانشی رآلیستی از تحلیل جدید جان میرشایمر درباره جنگ ایران
جان جی. میرشایمر، نظریهپرداز برجسته رآلیسم ساختاری (نئورآلیسم)، در یادداشتی با عنوان «Another Bay of Pigs» که در ۳ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر کرد، به تحلیل جنگ اخیر ایران پرداخت. او در این یادداشت، که برگرفته از گفتوگویش با «کتی هالپر» و «یانیس واروفاکیس» است، دو ادعای مهم را مطرح میکند: نخست اینکه آمریکا و اسرائیل در این جنگ به یک شکست راهبردی رسیدهاند، و دوم اینکه احتمال دارد نتانیاهو از ابتدا با الگویی مشابه عملیات «خلیج خوکها» تلاش کرده باشد آمریکا را وارد جنگی کند که خروج از آن ممکن نباشد.
پیش از ورود به اصل بحث، باید به یک نکته مهم در مطالعات روابط بینالملل توجه کرد. در این حوزه، نوع نگاه و چارچوب نظری تحلیلگر نقش تعیینکنندهای در برداشت او از رویدادها دارد. یک لیبرال، یک سازهانگار و یک رئالیست ممکن است به یک رویداد واحد نگاه کنند، اما به نتایج و تفسیرهای کاملاً متفاوتی برسند. از این رو، تحلیل میرشایمر را نیز باید در چارچوب نظری او فهمید.
میرشایمر از برجستهترین نظریهپردازان رآلیسم ساختاری است و معمولاً تحولات بینالمللی را نه بر اساس ارزشها، ایدئولوژیها یا ویژگیهای شخصیتی رهبران، بلکه بر اساس منطق قدرت، موازنه قوا، منافع راهبردی و محاسبات امنیتی دولتها تحلیل میکند. به همین دلیل، تحلیل او از جنگ اخیر ایران نیز بر «منطق تصمیمگیری بازیگران» متمرکز است، نه صرفاً بر میدان نبرد.
نکته قابل توجه در یادداشت اخیر میرشایمر این نیست که او از شکست آمریکا و اسرائیل سخن میگوید؛ بلکه اهمیت اصلی تحلیل او در فرضیهای است که مطرح میکند. او احتمال میدهد که بنیامین نتانیاهو از ابتدا میدانسته است حملات اولیه به ایران بهتنهایی نمیتواند به یک پیروزی سریع و قاطع منجر شود، اما هدف اصلی این بوده که ایالات متحده به تدریج وارد جنگی گستردهتر شود؛ جنگی که خروج از آن برای واشنگتن دشوار باشد و در نهایت به تغییر نظام سیاسی در تهران بینجامد. برای توضیح این فرضیه، میرشایمر به عملیات مشهور «خلیج خوکها» در سال ۱۹۶۱ ارجاع میدهد؛ عملیاتی که به اعتقاد بسیاری از مورخان، طراحان آن امیدوار بودند شکست مرحله نخست، جان اف. کندی را ناگزیر به اعزام مستقیم ارتش آمریکا به کوبا کند.
البته میرشایمر این ادعا را به عنوان یک واقعیت قطعی مطرح نمیکند. او چندین بار تأکید میکند که شواهد کافی برای اثبات این فرضیه وجود ندارد و آنچه ارائه میدهد، صرفاً یک تبیین محتمل از منطق پشت تحولات اخیر است. این نکته از نظر روششناسی اهمیت زیادی دارد، زیرا در فضای رسانهای معمولاً مرز میان «فرضیه تحلیلی» و «واقعیت اثباتشده» از بین میرود.
از منظر نظری نیز این تحلیل با یکی از گزارههای کلاسیک رئالیسم همخوانی دارد. رئالیستها معتقدند حتی نزدیکترین متحدان نیز الزاماً منافع یکسانی ندارند. در بسیاری از موارد، قدرتهای کوچکتر یا متحدان منطقهای میتوانند قدرتهای بزرگتر را به سمت بحرانهایی سوق دهند که لزوماً با منافع بلندمدت آن قدرتها همسو نیست. بنابراین، بحث میرشایمر صرفاً درباره اسرائیل نیست؛ بلکه به یکی از مسائل بنیادین رئالیسم اشاره دارد: اینکه چگونه یک بازیگر منطقهای میتواند قدرتی بزرگتر را در مسیر یک جنگ ناخواسته قرار دهد.
آنچه این فرضیه را در روزهای اخیر قابل تأملتر کرده، برخی نشانهها از تحولات درون دولت ترامپ است. گزارشهای منتشرشده در رسانههای معتبر آمریکایی حاکی از آن است که در آغاز بحران، مارکو روبیو ــ که رویکردی سختگیرانهتر نسبت به ایران دارد ــ نقش پررنگتری در مدیریت پرونده ایفا میکرد، اما پس از برقراری آتشبس، جیدی ونس به تدریج به چهره اصلی مذاکرات و مدیریت پرونده ایران تبدیل شده است؛ شخصیتی که از جریان ضد مداخله نظامی در حزب جمهوریخواه محسوب میشود و بارها نسبت به گسترش جنگ هشدار داده است. هرچند کاخ سفید وجود هرگونه شکاف را رد کرده، اما تفاوت رویکرد ونس و روبیو در قبال ایران و اسرائیل از سوی رسانههای مختلف مورد توجه قرار گرفته است.
اگر این تغییر را در کنار تحلیل میرشایمر قرار دهیم، فرضیه او تا حدی معنادارتر به نظر میرسد. به بیان دیگر، به نظر میرسد در مراحل اولیه جنگ، تصور غالب در واشنگتن این بوده که مجموعه حملات اولیه، شوکی تعیینکننده ایجاد خواهد کرد و زمینه فروپاشی یا دستکم بیثباتی شدید در ساختار سیاسی ایران را فراهم میآورد. اما روند تحولات نشان داد که این برآورد، دستکم آنگونه که انتظار میرفت، محقق نشد. مقاومت ساختار حکمرانی ایران، تداوم انسجام نسبی نهادهای امنیتی و نظامی، و توانایی تهران در حفظ ظرفیت پاسخگویی، محاسبات اولیه را با چالش روبهرو کرد.
در چنین شرایطی، طبیعی است که وزن جریان مخالف گسترش جنگ در داخل دولت آمریکا افزایش یابد. پررنگتر شدن نقش ونس در مدیریت پرونده ایران را میتوان از همین زاویه نیز تحلیل کرد؛ یعنی نشانهای از اینکه پس از ناکامی در تحقق اهداف اولیه، گزینه مهار بحران و جلوگیری از ورود به یک جنگ فرسایشی، در واشنگتن طرفداران بیشتری پیدا کرده است. البته این برداشت نیز، مانند فرضیه میرشایمر، هنوز نیازمند شواهد بیشتری است و نباید آن را به عنوان یک نتیجه قطعی تلقی کرد.
در نهایت، حتی اگر با نتیجهگیری میرشایمر موافق نباشیم، پرسشی که او مطرح میکند از ارزش تحلیلی بالایی برخوردار است: آیا هدف عملیات نظامی صرفاً وارد کردن خسارت به ایران بود، یا برخی بازیگران امیدوار بودند این عملیات به زنجیرهای از تحولات منجر شود که آمریکا را ناگزیر از ورود به جنگی بسیار گستردهتر کند؟ این دقیقاً همان پرسشی است که میرشایمر با ارجاع به تجربه تاریخی خلیج خوکها پیش روی تحلیلگران قرار میدهد؛ پرسشی که فارغ از پذیرش یا رد آن، برای فهم منطق تصمیمگیری قدرتهای بزرگ و متحدانشان در بحرانهای بینالمللی، اهمیت اساسی دارد.
جان جی. میرشایمر، نظریهپرداز برجسته رئالیسم ساختاری (نئورئالیسم)، در یادداشتی با عنوان «Another Bay of Pigs» که در ۳ ژوئیه ۲۰۲۶ منتشر کرد، به تحلیل جنگ اخیر ایران پرداخت. او در این یادداشت، که برگرفته از گفتوگویش با «کتی هالپر» و «یانیس واروفاکیس» است، دو ادعای مهم را مطرح میکند: نخست اینکه آمریکا و اسرائیل در این جنگ به یک شکست راهبردی رسیدهاند، و دوم اینکه احتمال دارد نتانیاهو از ابتدا با الگویی مشابه عملیات «خلیج خوکها» تلاش کرده باشد آمریکا را وارد جنگی کند که خروج از آن ممکن نباشد.
پیش از ورود به اصل بحث، باید به یک نکته مهم در مطالعات روابط بینالملل توجه کرد. در این حوزه، نوع نگاه و چارچوب نظری تحلیلگر نقش تعیینکنندهای در برداشت او از رویدادها دارد. یک لیبرال، یک سازهانگار و یک رئالیست ممکن است به یک رویداد واحد نگاه کنند، اما به نتایج و تفسیرهای کاملاً متفاوتی برسند. از این رو، تحلیل میرشایمر را نیز باید در چارچوب نظری او فهمید.
میرشایمر از برجستهترین نظریهپردازان رئالیسم ساختاری است و معمولاً تحولات بینالمللی را نه بر اساس ارزشها، ایدئولوژیها یا ویژگیهای شخصیتی رهبران، بلکه بر اساس منطق قدرت، موازنه قوا، منافع راهبردی و محاسبات امنیتی دولتها تحلیل میکند. به همین دلیل، تحلیل او از جنگ اخیر ایران نیز بر «منطق تصمیمگیری بازیگران» متمرکز است، نه صرفاً بر میدان نبرد.
نکته قابل توجه در یادداشت اخیر میرشایمر این نیست که او از شکست آمریکا و اسرائیل سخن میگوید؛ بلکه اهمیت اصلی تحلیل او در فرضیهای است که مطرح میکند. او احتمال میدهد که بنیامین نتانیاهو از ابتدا میدانسته است حملات اولیه به ایران بهتنهایی نمیتواند به یک پیروزی سریع و قاطع منجر شود، اما هدف اصلی این بوده که ایالات متحده به تدریج وارد جنگی گستردهتر شود؛ جنگی که خروج از آن برای واشنگتن دشوار باشد و در نهایت به تغییر نظام سیاسی در تهران بینجامد. برای توضیح این فرضیه، میرشایمر به عملیات مشهور «خلیج خوکها» در سال ۱۹۶۱ ارجاع میدهد؛ عملیاتی که به اعتقاد بسیاری از مورخان، طراحان آن امیدوار بودند شکست مرحله نخست، جان اف. کندی را ناگزیر به اعزام مستقیم ارتش آمریکا به کوبا کند.
البته میرشایمر این ادعا را به عنوان یک واقعیت قطعی مطرح نمیکند. او چندین بار تأکید میکند که شواهد کافی برای اثبات این فرضیه وجود ندارد و آنچه ارائه میدهد، صرفاً یک تبیین محتمل از منطق پشت تحولات اخیر است. این نکته از نظر روششناسی اهمیت زیادی دارد، زیرا در فضای رسانهای معمولاً مرز میان «فرضیه تحلیلی» و «واقعیت اثباتشده» از بین میرود.
از منظر نظری نیز این تحلیل با یکی از گزارههای کلاسیک رئالیسم همخوانی دارد. رئالیستها معتقدند حتی نزدیکترین متحدان نیز الزاماً منافع یکسانی ندارند. در بسیاری از موارد، قدرتهای کوچکتر یا متحدان منطقهای میتوانند قدرتهای بزرگتر را به سمت بحرانهایی سوق دهند که لزوماً با منافع بلندمدت آن قدرتها همسو نیست. بنابراین، بحث میرشایمر صرفاً درباره اسرائیل نیست؛ بلکه به یکی از مسائل بنیادین رئالیسم اشاره دارد: اینکه چگونه یک بازیگر منطقهای میتواند قدرتی بزرگتر را در مسیر یک جنگ ناخواسته قرار دهد.
آنچه این فرضیه را در روزهای اخیر قابل تأملتر کرده، برخی نشانهها از تحولات درون دولت ترامپ است. گزارشهای منتشرشده در رسانههای معتبر آمریکایی حاکی از آن است که در آغاز بحران، مارکو روبیو ــ که رویکردی سختگیرانهتر نسبت به ایران دارد ــ نقش پررنگتری در مدیریت پرونده ایفا میکرد، اما پس از برقراری آتشبس، جیدی ونس به تدریج به چهره اصلی مذاکرات و مدیریت پرونده ایران تبدیل شده است؛ شخصیتی که از جریان ضد مداخله نظامی در حزب جمهوریخواه محسوب میشود و بارها نسبت به گسترش جنگ هشدار داده است. هرچند کاخ سفید وجود هرگونه شکاف را رد کرده، اما تفاوت رویکرد ونس و روبیو در قبال ایران و اسرائیل از سوی رسانههای مختلف مورد توجه قرار گرفته است.
اگر این تغییر را در کنار تحلیل میرشایمر قرار دهیم، فرضیه او تا حدی معنادارتر به نظر میرسد. به بیان دیگر، به نظر میرسد در مراحل اولیه جنگ، تصور غالب در واشنگتن این بوده که مجموعه حملات اولیه، شوکی تعیینکننده ایجاد خواهد کرد و زمینه فروپاشی یا دستکم بیثباتی شدید در ساختار سیاسی ایران را فراهم میآورد. اما روند تحولات نشان داد که این برآورد، دستکم آنگونه که انتظار میرفت، محقق نشد. مقاومت ساختار حکمرانی ایران، تداوم انسجام نسبی نهادهای امنیتی و نظامی، و توانایی تهران در حفظ ظرفیت پاسخگویی، محاسبات اولیه را با چالش روبهرو کرد.
در چنین شرایطی، طبیعی است که وزن جریان مخالف گسترش جنگ در داخل دولت آمریکا افزایش یابد. پررنگتر شدن نقش ونس در مدیریت پرونده ایران را میتوان از همین زاویه نیز تحلیل کرد؛ یعنی نشانهای از اینکه پس از ناکامی در تحقق اهداف اولیه، گزینه مهار بحران و جلوگیری از ورود به یک جنگ فرسایشی، در واشنگتن طرفداران بیشتری پیدا کرده است. البته این برداشت نیز، مانند فرضیه میرشایمر، هنوز نیازمند شواهد بیشتری است و نباید آن را به عنوان یک نتیجه قطعی تلقی کرد.
در نهایت، حتی اگر با نتیجهگیری میرشایمر موافق نباشیم، پرسشی که او مطرح میکند از ارزش تحلیلی بالایی برخوردار است: آیا هدف عملیات نظامی صرفاً وارد کردن خسارت به ایران بود، یا برخی بازیگران امیدوار بودند این عملیات به زنجیرهای از تحولات منجر شود که آمریکا را ناگزیر از ورود به جنگی بسیار گستردهتر کند؟ این دقیقاً همان پرسشی است که میرشایمر با ارجاع به تجربه تاریخی خلیج خوکها پیش روی تحلیلگران قرار میدهد؛ پرسشی که فارغ از پذیرش یا رد آن، برای فهم منطق تصمیمگیری قدرتهای بزرگ و متحدانشان در بحرانهای بینالمللی، اهمیت اساسی دارد.
منابع
- Mearsheimer, John J. (2026, July 3). Another Bay of Pigs? Substack. Available at: https://mearsheimer.substack.com/
- Lee, Matthew. (2026, July 1). Vance and Rubio Take Different Approaches as Iran Tests Their 2028 Prospects.Associated Press (AP). Available at: https://apnews.com/article/vance-rubio-trump-iran-war-827d38a13661f5d3c1d637ac3fa8dd67
- Slattery, Gram. (2026, June 26). Vance, Rubio Strike Different Tone on Iran and Israel. Reuters. Available at: https://www.reuters.com/world/us/vance-rubio-strike-different-tone-iran-israel-2026-06-26/
- Ravid, Barak. (2026, June 30). Trump’s “Swiss Army” Tools on Iran: Vance and Rubio. Axios. Available at: https://www.axios.com/2026/06/30/trump-rubio-vance-iran-deal
- Associated Press. (2026, June). Vance, Skeptical of Foreign Wars, Becomes the Face of Trump’s Iran War Deal.Available at: https://apnews.com/article/vance-iran-war-trump-republicans-ed8862d489b80023154188e223063cdd

