یک مترجم

غدیر نبی‌زاده – Ghadeer Nabizade

گفتمانِ گفت‌و‌گو

در صندلی پشت ماشین نشسته بودم. میان دو نفر. یک خانم که سمت چپ من نشسته بود و آقایی که سمت راست من نشسته بود. آن جوان سمت راستی داشت دفتری را می‌خواند که نوشته‌هایی به یک زبان خارجی بود. انگار به کلاس آموزشی آن زبان می‌رفت. از او پرسیدم:

من: شما اسپانیایی می‌خونید؟

آقا: نه. ایتالیایی؟

پس از این‌ که این گفت‌و‌گو پایان یافت. خانم سمت چپی از من پرسید:

خانم: شما هم ایتالیایی می‌خونید؟

من: نه. من اسپانیایی می‌خونم. مگه شما هم ایتالیایی می‌خونید؟

خانم: بله.

من: کجا؟

خانم: مدرسه ایتالیایی‌ها.

من: ترم چندم‌اید شما؟

خانم: ترم دوم. شما الان می‌رید کلاس اسپانیایی؟

من: نه. الان می‌رم انگلیسی درس بدم. حالا شما چطور به ایتالیایی علاقه‌مند شدید؟

خانم: می‌خوام مدرک بگیرم برم ایتالیا.

من: اسپانیایی خیلی به ایتالیایی شبیه.

خانم: بله. به‌خاطر این‌که اسپانیایی از ایتالیایی گرفته شده.

من: شاید هم برعکس. [همراه با نگاه چپ خانم] ۲۵ تا کشور اسپانیایی صحبت می‌کنن اما ایتالیایی چی؟

خانم: البته آلمانی توی ۱۶۸ کشور صحبت میشه.

من: نه. همچین چیزی امکان نداره. ما تو جهان همه‌اش ۲۰۰ تا کشور داریم، اونوقت ۱۶۸ تا آلمانی صحبت می‌کنن؟

خانم: یعنی تو ۱۶۸ ناحیه. اما ۶۴ کشور آلمانی صحبت می‌کنن.

من: [نگاه مبهوت]

خانم: بله. شما اطلاع ندارید. اگر از کسایی که می‌دونن بپرسید بهتون می‌گن.

حالا کمی بگردید ببینید ربط زبان آلمانی با آن گفت‌و‌گو را پیدا می کنید یا مانند من هنوز حیرانید. و البته سر آخر، اعتماد به نفش آن خانم هم خیلی مرا حیران کرد. شما وقتی می بینید آدمی که هم کلام با شماست از شدت حماقت -به دلیل ثروت یا شاید تیپ و چهره اش-حاضر نیست از حرف اش دست بکشد و هر جور شده می خواهد در گفت‌و‌گو سر باشد، چه می کنید؟ مثل من سکوت؟

برچسب: , , ,

پاسخ دهید

توجه: دیدگاه شما باید قبل از نمایش در اینجا بررسی شود. نیازی به فرستادن دوباره آن نیست.